غم مخور

نه تو می مانی و نه اندوه...

و نه هیچ یک از مردم این آبادی...

به حباب نگران لب یک رود قسم،

.

.

.


و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،

غصه هم می گذرد،

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...

لحظه ها عریانند.

به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.

 
 
/ 2 نظر / 7 بازدید
پرستوی بهار

سلام ممنون که به وبلاگم تشریف آوردی خیلی وب قشنگی دارید خصوصا اینکه با تصاویری از حرم امام رضا ع متبرک شده .در مورد مطالب که گفتی اختیار داری قابلی ندارن . من دو دختر دارم که دختر بزرگم که 15 سال داره مادزاد ناشنواست بادیدن عکس ها ی حرم یاد روزهایی افتادم که دخترم رو میبردم دخیل می بستم ولی خب مصلحت نبود که شفا پیداکنه ولی این خاطره حالا خوب یا ... برام باقی مونده و هروقت حرم اقا رو ببینم بی اختیار اشک میریزم برا مریضا دعا کن لطفا .موفق باشی ضمنا لینک شدید راستی مگه شما ساکن مشهدید . ما که جنوب زندگی میکنیم شمال خوزستان .[گل][گل][گل]

علی

سلام عمو سهراب یه جمله فقط باور کن به این راحتی که میگی نیست!