حماقت شیرین

بسم الله الرحمن الرحیم

 یک متن در یکی از وبلاگ ها خوندم برایم بسیار جالب بود می خواهم کمی با دقت بیشتر و موشکافانه آنرا تحلیل کنم. چون بلوم معتقد است بعد از مرحله درک و فهم باید انسان برای یادگیری و تاثیر پذیری بیشتر اتفاقات و مطالب را تجزیه  تحلیل کند. چون انسان موفق کسی است که درست  تصمیم میگیرد و تصمیمات درست هم از علم و تجربه حاصل می شود و تجربه هم از تصمیمات غلط بوجود می آید.

درست است صاحب این وبلاگ متن فوق را مانند تمامی متن های موجود در صفحات و پُست های خود بصورت تزئینی و کپی کردن مورد استفاده قرار داده و خودش هم معنی مخفی در  متن به ظاهر مثبت و زیبای آنرا تحلیل نکرده است. از آن بد تر خواننده است که خود را بصورت عمدی در ظاهر کلمات اسیر کرده و ناخواسته متن را تایید کرده است.

خانم پیر زاد می گوید: من این روز ها سکوت میکنم چونکه دلم گرفته است ؛ مردم درک نمی کنند و نمی فهمند من چرا سکوت کرده ام .

خواننده هم از روی سادگی با حماقت کامل با لایک کردن متن فوق می گوید بله حرف شما درست است و ما نمی فهمیم و این نفهم بودن خود را مورد تایید قرار می دهیم . مثل این می ماند که کسی بگویند احمق او هم بگوید : حاضر !!

در متن بالا کار کمی از این پیچیده تر است و هر خواننده ای متوجه مفهوم آن نمی گردد چونکه  متن احساسی نوشته شده است نه عقلانی مثل این که بگویم معلم ؛ بعلت انجام ندادن مشق توسط دخترک چون پدر کارگرش مریض است و نمی تواند کار کند تا دفترچه ای برای او بخرد  را سخت مورد تنبیه قرار داد .

برای افراد نا آگاه این متن بسیار احساسی است با تحریک عواطف یک زشتی را با زشت تر موجه و سندیت داده ام . خواننده ؛ چون خبر ندارد نزدیک هشت سال است کتاب بنویسیم آمده کسی مشق نمی نویسد و نیازی به دفتر مشق نیست و دوماً کارگران بیشتر از کارمندان حقوق و عیدی گرفته اند و بی احساس ترین معلم کلاس هم حق تنبیه کردن ندارد.... بگذریم

در متن بالا در رو خوانی اول و سریع متن ، می توان فهمید که نویسنده که یک خانم است و مرد مورد علاقه او با خریدن گل برای دیگرای احساسات زنانه او را تحریک کرده است و برخلاف متن دو روز قبل که گفته مردم نمی فهمند اما من سکوت می کنم سکوتش را اینبار شکسته تا دعا کند.

این خانم می خواهد بگوید که مورد ظلم و خیانت طرف و دوست خود قرار گرفته است و این مفهوم احساسی را منتقل می کند که دلی شکسته شده و دارای احساسی زخمی است اما این متن هم با زیرکی معانی خود را در پس کلمات زیبا مخفی کرده است. نویسنده دور از کسی است که زمانی دوست و عاشق او بوده است برایش آرزوی سلامتی می کند.

چند نکته ظریف در متن وجود دارد اگر از خواننده دور است از کجا می داند که او گل می خرد ؟ اگر در کار او تجسس می کند که این گناه کبیره است . اگر برای او جاسوس گذاشته است که این خلاف قانون است . اگر حدس می زند و چنین اتفاقی نیفتاده است تهمت است که خودش هم حد دارد. اگر با توجه به خاطرات مشترکشان پیش بینی می کند حالا به هر عنوان احساس و عشق میان آنها بهم خورده است از خط آخر می توان فهمید مقصر کیست. طبق فتوای تمامی مجتهدین خریدن هدیه و گل برای نامحرم حرام است حالا خوشبینانه در نظر گرفتم همه این متن غیر واقعی و یا دروغ باشه چون فقط در این مملکت است که دروغ گناه کبیره نیست !

دراین متن نویسنده خود را عمدا به حماقت و خریت زده است تا با مظلوم نمایی گناه خود را مخفی کند و یک تنه به قاضی برود طرف را متهم به خیانت کرده و دوری را با دعای خیر : فقط باش زیر همین آسمان شروع می کند و با جمله ی معروف و احساسی سیمین که می گوید : همینکه لباسمان زیر یک آفتاب خشک می شود راضیم کار را تمام می کند و معتقد است این دعای من ؛ آرزوی خیر برای تو ؛ اینکه سالمی و خوشی و مشغول زندگی هستی همش یک کار ابلهانه و احمقانه است ... حسادت مخفی در این متن در نگاه عمیق تر خودش را نشان می دهد مثل این متن که می گوید: خوشحالم از همان هوایی نفس می کشم که تو عطر تن تو در آن جاریست.

حال نویسنده برای همزاد پنداری و نشان دادن احساسات خود و برای اینکه بگوید هم با تو همدردی می کنم با تایید این موضوع که من هم مثل تو از این حماقت شیرین راضیم احمق بودن خود را مُهر می کند ... وقتی ما از احساسات خود بیشتر از عقل کمک می گیریم می شود این

بسیار سخت نیست متن را دوبار بخوانید و از آخر به اول بررسی کنید یعنی من احمق چون لباسمان زیر یک آفتاب خشک می شود تو را که برای کسی دیگر گل می خری دوست دارم .... خوب حکم عشق یکطرفه چیست و دوست داشتن فردی که خودش دارای زندگی و خانواده است یعنی چی؟ 

امیدوارم متوجه شده باشید چون وقتی صاحب این وبلاگ را نصیحت کردم با رکیک ترین فحش ها مرا مورد تکریم قرار داد. نمی دانم چرا بعضی ها برای حماقت خود دنبال نایب و جانشین می گردند.

 

/ 2 نظر / 47 بازدید

خدا شفات بده روانی!!

...

من کلا نفهمیدم منظورش چیه چون جمله بی ربطی بود گل برای من نمیخری نخر همینکه رختمان زیر یه آفتاب خشک میشود کافیست خیلی بی مزه و چندش آور بود این جمله واقعا برای نویسندش متاسفم با این فکرش